|
وقتی میآی صدای پات از همه جاده ها میآد ... انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میآد ... تا وقتی که در وا میشه لحظه ی دیدن میرسه هر چی که جاده اس رو زمین به سینه ی من میرسه « ای که تویی همه کسَم بی تو میگیره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هر چی میخوام میرسم » به هر چی میخوام میرسم وقتی تو نیستی قلبمو ... واسه کی تکرار بکنم ؟ گلهای خواب آلوده رو ... واسه کی بیدار بکنم ؟ دست کبوترای عشق ... واسه کی دونه بپاشه ؟ مگه تن ِ من میتونه ... بدون تو زنده باشه ؟ « ای که تویی همه کسَم بی تو میگیره نفسَم اگه تو رو داشته باشم به هر چی میخوام میرسَم » عزیزترین سوغاتیه ... غباره پیراهن تو ... عمره دوباره ی منه ... دیدن و بوییدن تو ... نه من تو رو واسه خودم ... نه از سر هوس میخوام ... عمره دوباره ی منی ... تو رو واسه نفس میخوام ... « ای که تویی همه کسَم بی تو میگیره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هر چی میخوام میرسم »
پریشون دلگیرم از دست خودم که چه ساده بودم دو دستی دل سادمو دست تو داده بودم پریشون دلگیرم از دست خودم که چه حالی بودم تو فکر دستای پُرت توو دستای خالی بودم بذار گریه کنم ... تا که قلبم آروم بگیره آرزو دارم بمیره اون که توو دستاش دستتو می گیره دستتو میگیره ... بذار گریه کنم از تو خیلی ممنونم ... کاش نمی گفتی که مجنونم تا به همیشه پای تو می مونم پای تو می مونم بذار گریه کنم ... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن: آهنگ تکتاز بود . برداشت بی جا ممنوع !
قدم رنجه کردید . تشریف آوردین . یک سال دیگه هم گذشت ... ولی ای کاش اینقدر سریع طی نمیشد ... با یه تریلی که راننده اش خواب و بیدار بود اما .... خدا رحم کرد ... همه فکر میکردن که من پسرم ... حتی اسم هم برام انتخاب کرده بودن اما بعد ... که فراموشم نکردید
مانند آسمان باش . یا با خورشید و روز . یا با ماه و شب . با هر دو نمی توان . شکسپیر
عشق . حواس را از دیدن عیوب منع می کند . ارسطو
روزا با تو زندگی رو پر از قشنگی میبینم شبا به یاد تو همش خوابای رنگی میبینم چشم تو رنگ عسل توی چشمتو نگاه مثه شاه بیت غزل لب تو غنچه نمیه ی باز و تن تو آتیش سوزنده ی داغ قد تو مثل سپیدار بلند دل تو نرم تر از صبح پرند قرمزیه لبای تو ... تو هیچ مداد رنگی نیست ... خودت توو آینه ها ببین ... رنگ که به این قشنگی نیست ... شاخه گل حیاط ما ... به آب و رنگش مینازه ... اما تو که خونه باشی ... هی پیش تو رنگ میبازه ...
گاهی وقتها آنقدر غرق آرزو هستی که فراموش میکنی آرزوی کسی هستی
تو رو از خاطرم برده ... تب تلخ فراموشی ... دارم خو میکنم با این ... فراموشیو خاموشی ... چرا ... چشم دلم کوره ؟ عصای رفتنم سسته ؟ کدوم موج پریشونی ... تو رو از ذهن من شسته ... خدایا ! فاصله ات تا من ... خودت گفتی که کوتاهه ... از اینجا که من ایستادم ... چقدر تا آسمون راهه ... من از تکرار بیزارم ... از این لبخند پژمرده ... از این احساس یاسی که ... تو رو از خاطرم برده ... به تاریکی گرفتارم ... شبم گم کرده مهتابو ... بگیر از چشمای کورم ... عذاب کهنه ی خوابو ... چرا گریه ام نمیگیره ؟ مگه قلب من از سنگه ؟ خدایا ! من کجا میرم ؟ کجای جاده دلتنگه ؟ میخوام ... عاشق بشم ... اما ... تب دنیا نمیزاره ... سر راه بهشته من ... درخت سیب می کاره !
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی است .
كاشكي ميشد كه بخندم هميشه ... چه كنم دست خودم نيست ، نميشه ... ديگه اون روزهاي زيبا نميآد ... ديگه اون خنده به لب هام نميآد زندگي راستي چه زود مي گذره ... آدم از فرداي خود بي خبره ...
اين قدر تو رو دوست دارم ... كه هيچ كسي ، كسي رو اينجوري دوست نداشت ... اين قدر برات ميميرم ... قد يه دنيا خوبي ، قدّ هزار تا ستاره ... بي تو دلم ميگيره وقتي تنها ميشم كارم انتظاره ... اين قدر تو رو دوست دارم ... كه هيچ كسي ، كسي رو اينجوري دوست نداشت ... وقتي نگاهم ميكني ، قشنگياتو دوست دارم ... حالت معصوم چشات ، رنگ نگاتو دوست دارم ... وقتي صداتو ميشنوم ، دلم برات پر مي زنه ... ترس يه روز نديدنت ؛ غم بزرگ قلبمه ...
هنوزم فانوس اين دهكده ام حرمت نفت و طلا توو خونمه تو رو با تموم حرفا دوست دارم اسمتون هنوز سر زبونمه واسه كاشي كاريات دل واپسم واسه حوضاي عميق نقاشي واسه آينه كاري و طاقاي نور واسه گنجشككاي اشي مشي اگه من مثل درختا ايستادم ريشه هام توو دستاي تو محكمه رگام از تو خون مي گيره شب و روز منو با اسم تو مي شناسن همه مال من باش و نذار ستاره ها مثه فانوساي مرده بد بشن وقتي سرما ميزنه زمستوناا از سر نقش درختا رد بشن اگه من مثل درختا ايستادم ... مال من باش و نذار ستاره ها ... وقتي سرما ميزنه زمستوناا ... هنوزم ساقيه لاله هاي تو تازه از اشكاي پنهونه منه مشتي از خاكتو بردار و ببين تو رگاش نفت توو خون منه مال من باش و نذار ستاره ها مثه فانوساي مرده بد بشن وقتي سرما ميزنه زمستوناا از سر نقش درختا رد بشن مال من باش و نذار ...
دریا طوفانی است !!! آسمان ابری و زمین تشنه ی باران ! جنگل فریاد می زند ، درختان دست به دعا شده اند ! زمان می تازد ! زمین می لرزد ! دلم می سوزد ! حیات می میرد ! حیات می میرد ! و باز میرسم به پایان !
بر سرمای درونم همه ی لرزش دست و دلم از آن بود که عشق پرنده گردد پروازی نه گذری گاهی گردد احمد شاملو
دختري كنجكاو مي پرسيد : ايها الناس عشق يعني چه ؟ دختري گفت : اولش رويا آخرش بازي است و بازيچه مادرش گفت : عشق يعني رنج پينه و زخم و تاول كف دست پدرش گفت : بچه ساكت باش بي ادب ! اين حرفا به تو نيامده رهروي گفت : كوچه اي بن بست سالكي گفت : راه پر خم و پيچ در كلاس سخن معلم گفت : عين و شين است و قاف ديگر هيچ دلبري گفت : شوخي لوسي است تاجري گفت : عشق كيلويي چند ؟ مفلسي گفت : پر كردن شكم خالي زن و فرزند شاعري گفت : يك كمي احساس مثله احسال گل به پروانه عاشقي گفت : خانمان سوز است بار سنگين عشق بر شانه شيخ گفتا : گناهي بي بخشش واعظي گفت : واژه اي بي معناست زاهدي گفت : طوق شيطان است و همين محتسب گفت : منكر عظماست قاضي شهر گفت : عشق را فرمود حد هشتاد تازيانه به پشت جاهلي گفت : عشق را چون عشق است ، پس همين عشق است ! پهلوان گفت : جنگ آهن و مشت رهگذر گفت : طبل تو خالي است يعني آهنگ آن از دور خوش است ديگري گفت : از آن بپرهيز يعني دور كن آتش بر دست ؛ چون كه بالا گرفت بحث و جدل توي آن قيل و قال من ديدم : طفل معصوم با خودش مي گفت : من فقط يك سوال پرسيدم !
چه خبرا ؟ خوش ميگذره بهتون ؟ نماز و روزه هاتون قبول ادامه مطلبم دل نوشته اس ... به نظرم سر نزنید دلتون میگیره
چه خبرا ؟ خوش ميگذره بهتون ؟ یه چیزی آماده کرده بودم متناسب با عنوان مطلب که به دلایلی از گذاشتنش صرف نظر کردم خسته شدیم از این همه گردش و تفریح ( خوشی زده زیر دلم دانشگاه زود تر باز بشه بریم سر درس و زندگیمون فردا با دل آرام جووونم میخواهیم بریم دانشگاه ... لیلا جونم شاید بیاد قراره تا شب بهم خبر بده . راستی فعلا مدیریت وبلاگ شهرزاد خانوم ( دختر عمه ام ) با منه اونجا هم سری بزنید . اینم لینکش
چه خبرا ؟ خوش ميگذره بهتون ؟ تعطيلات تابستان برادرم شروع شده بود اما من هنوز كلاس داشتم . وقفه اي كه بين اتمام كلاس ها و شروع امتحانات بود ، سه چهار روز براي زيارت به مشهد رفتيم . امتحاناتم شروع شده بود . سرگرم امتحانام بودم كه برادر كوچولوم از من خواست تا برايش جوجه بخرم . چند روز بود پشت سر هم امتحان داشتم ... حتي سر جمع شش ساعت هم نخوابيده بودم ... تا اينكه از صادقيه كه داشتم رد ميشدم پسرك كوچكي كه يك كارتون پر از جوجه هاي رنگي و يك كارتون هم جوجه اردك هاي زشت داشت و جلوي كفش فروشي بساطش را پهن كرده بود رو ديدم ... با اينكه خسته بودم ولي رفتم جلو و نامردي نكردم پنج تا جوجه گرفتم از هر رنگ يكي . دو سه روز مونده بود تا امتحاناتم تموم بشه كه در راه برگشت به خونه بودم كه داداش كوچولو زنگ زد بهم و با گريه گفت كه يكي از جوجه ها از تراس افتاده پايين و مرده ... اين جوجه زرده ها .... منم براي اينكه آرومش كنم گفتم يكي ديگه همون رنگ برات ميخرم ... همون لحظه وقتي برادرم گريه ميكرد به قدري ناراحت شدم براش ... كه گفتم شايد بهتر بود اصلا برايش جوجه نميگرفتم ... به هر حال گذشت ... اينا روز به روز بزرگ تر ميشدند و وابستگي من و داداشي به اونا بيشتر ميشد ... از هر چي بگي اين جوجه ها خوردن ... بادمجان ، كباب كوبيده ، عدس پلو ، قرمه سبزي ، رشته پلو ، ماكاراني ، آش رشته ، شيرموز ، انواع ميوه ها و ... + دونه پارس خودشون .... جوجه سفيده كه داداشم از همه بيشتر دوستش داشت زنده نموند ... با چه تشريفات خاصي توي باغچه دفنش كرديم .... قرمزه هم بعد از چند روز رفع زحمت كرد و اون رو هم توي باغچه گذاشتيم ... سه تاي ديگه موند كه بزرگ شدند ... اين بنفشه رو هم چند وقته پيش ... پيشي برد و خورد ... الان فقط يه سبز و يه زرد مونده كه حالا هم خروس شدند ... امروز يكيشون ادعاي مردونگي ميكرد و رفته بود روي بلندي و قوقولي قوقو ميكرد البته يه چيزي شبيه اين ... چون هنوز خوب بلد نيست بخونه ... حالا وقتي كه بزرگ تر بشن بايد براشون آستين بالا بزنيم و بريم خواستگاري ... اينا رو نوشتم چون اينجا وبلاگ خودمه هر چي دلم بخواهد مينويسم . |
About![]()
تقـــــــــــــديم به بهتــــــرينم Archivesهفته دوم آذر 1388هفته اوّل آذر 1388 هفته چهارم آبان 1388 هفته سوم آبان 1388 هفته دوم آبان 1388 هفته اوّل آبان 1388 هفته چهارم مهر 1388 هفته سوم مهر 1388 هفته دوم مهر 1388 هفته اوّل مهر 1388 هفته چهارم شهریور 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته دوم شهریور 1388 هفته اوّل شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته اوّل مرداد 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته سوم تیر 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته سوم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته اوّل فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 Links
قاصدك / شهرزاد قصه گو ... دختر عمه ي نازنينم |